پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
37
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
گمنام بود اپيسكليس « 1 » را از مردم هرميونى « 2 » كه مهارت بىاندازه در ساز زدن داشت و آتنيان هميشه خواهان او بوده در پىاش مىگشتند به خانه خود دعوت كرد كه در آنجا ساز بزند و مردم بدينسان روى به خانه او بياورند و طلب دوستى با وى كنند . زمانى كه براى بازيهاى المپياد « 3 » مىآمد هيچگونه آرايش و شكوه دريغ نمىگفت و در آن چادر آراسته و زيباى خود ميهمانيها مىداد و مقصود او اين بود كه از اين راه بركيمون « 4 » برترى جويد . ليكن اين كار او نزد آتنيان پسنديده نيفتاد و چنين مىگفتند كه اين شكوه و آرايش شايسته جوانى است كه از خاندان برگزيده مشهورى باشد . از يك جوان گمنام كه نه لقبى دارد و نه كار برجستهاى از او سر زده چنين خودنماييها جز بىآزرمى شمرده نخواهد شد . بههرحال توده انبوه او را دوست مىداشتند و او هر يكى از مردم شهرها را با نام خود خوانده هميشه سلام مىداد . نيز اگر گفتگويى ميان دو كس برمىخاست او دادگسترانه داورى مىنمود . سيمونيديس « 5 » شاعر كيوس در آن هنگام كه ثميستوكليس سردار سپاه بود خواهشى ازو كرد . ثميستوكليس پاسخ داده گفت : اى سيمونيديس چنان كه شما اگر شعرى را از قاعده بيرون كنيد شاعر بدى شمرده مىشويد من نيز اگر از بهر شما از قانون چشم بپوشم فرمانرواى بدى شمرده خواهم شد . بارى او رفته رفته بزرگتر مىگرديد و احترام مردم درباره او بيشتر مىشد تا سرانجام روزى آمد كه به دستيارى هواداران خود توانست از روى آيين اوستراگيزم « 6 » دشمن خود آريستيديس را از شهر بيرون كند ، در اين زمان پادشاه ايران به آهنگ جنگ با يونان بيرون آمده بود و از اين جهت آتنيان به شور پرداخته مىخواستند كسى را براى سردارى سپاه بر گزينند و بسيارى خودشان را كنار مىكشيدند . زيرا از بزرگى و خطرناكى پيش آمد بيمناك بودند .
--> ( 1 ) . Eipiscles ( 2 ) . Hermione ( 3 ) . بازيهايى بود كه يونانيان به نام ورزش هر چهار سال يك بار بر پا مىكردند و شكوه بزرگى در ميان ايشان داشت . چنان كه گاهى آن را آغاز تاريخ گرفته سالها را با آن مىشمردهاند . درباره اين بازيها در تاريخها شرح درازى نوشته شده . ( 4 ) . پسر ملتياديس است كه سپس يكى از سرداران بزرگ يونان گرديد و داستان او خواهد آمد . ( 5 ) . Simonides از مردم Ceos ( 6 ) . Ostracism شرح آن در كتاب خواهد آمد